سرسره
این روزا که هوا بهاری شده بچه شیرو سوار کالسکه می کنم و می برم پارک ایزدی. بچه شیر گاهی با اله کلنگ بازی می کنه که البته حریف مقابلش من هستم و گاهی هم سوار تاب می شه و در نهایت هم دور استخر می چرخه و با اشتیاق استخر پر آبو برانداز می کنه و اگر کمی بهش رو بدم مطمئنا بدش نمی آد خودشو توی استخر بندازه. من هم وسط این بازیها دنبالش راه می افتم و برعکس مامانای دیگه که مراقبن نی نی هاشون نیفته و سر نخوره می ذارم نی نی تا دلش می خواد بدوه و سر بخوره و زمین بخوره و حسابی تابای بلند بخوره. چشمم که به این سرسره های پیچ پیچی می افته یاد بابام می افتم . زمان ما از این سرسره های رنگ و وارنگ و یپج پیچی خبری نبود . هر چی بود تاب و سرسره های زنگ زده پارک مل...
نویسنده :
we
11:05







